تبليغاتX
آموزگار - نکته ای در باب عرف و معروف

آموزگار

بیا به میکده و چهره ارغوانی کن نرو به صومعه کانجا سیاهکارانند

 كلمه "معروف" كه در بسياري از آيات الهي در قرآن كريم آمده و بر رعايت آن تأكيد شده است ، در ميان ما مسلمانان داراي معاني و تعابير مختلفي است و مقصود روشن و يكساني از آن در دسترس نيست ، لذا در تبيين و تعيين حد و مرزهاي آن همواره دچار چندگانگي و تشتت مي شويم و اين امر ، مارا در مديريت اصولي و ضابطه مند جامعه دچار گيجي و سردرگمي كرده و در چاره انديشي براي مسائل اجتماعي ناتوان مي سازد . بنابر اين شايسته است از منظري تازه موضوع را مورد بررسي  قرار دهيم :

كلمه "معروف"اشاره به آن دسته از افعال و واكنش ها و عادتهاي انسانها دارد كه با "عرف" رايج و پذيرفته شده ي اكثريت افراد عاقل و سالم جامعه سازگاري دارد ؛ يعني مطابق با رفتارها و اعمالي است كه طي ساليان دراز در بين مردم در يك محدوده  ي جغرافيايي (كوچك يا بزرگ) نهادينه شده و به عبارتي بة فرهنگ آن قوم و ملت مبدل گشته است . پس ، اگر در اينجا كمي دقيقتر به موضوع نظر بيافكنيم ، خواهيم ديد كه عبارت "معروف" به لحاظ مفهوم ، محدوده اي فراتر از آن محدوده ي تنگ و مختصر را شامل مي شود كه برخي از متدينين ما معين نموده  و برايش حد و مرز قائل شده اند ! نكته اي بسيار مهم و اساسي كه بيشتر اوقات در محاسبات فرهنگي و اجتماعي و سياسي كشورمان ايران ، از آن غفلت مي شود .

حال اگر معروف  را به معنا و مفهومي كه در بالا بدان اشاره شد در نظر بگيريم ، بايد اين نكته را هم بپذيريم كه "عرف" رايج و پسنديده در ميان مردمان در هر نقطه اي از كره زمين با عرف پذيرفته شده در ساير نقاط متفاوت مي باشد ! يعني عرف رايج در ميان مردم يك روستا كاملاً با عرف مورد قبول مردم در يك شهر همخواني ندارد و اين اصل ، در مقياس هايي بزرگتر مانند  مردم يك شهر با مردم يك كشور و يا مردم يك كشور با كشورهاي ديگر  نيز كاملاً  جاري و ساري است . بنابراين نمي توان و نبايد عرف رايج در ميان گروهي معين را تحت عناوين گوناگون و با توجيهات و الزامات قانوني و  ديني و ...  به عنوان يك هنجار اجتماعي ، بي كم و كاست به ساير نقاط تعميم داد و يا با قوه قهريه تحميل كرد .

 رمز و راز تنوع و گوناگوني مخلوقات عالم و نيز فرهنگها و تمدنها را هم در اين عالم ، بايد در همين نكته جستجو كرد . آيه ي معروف «انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا » اشاره به آن دارد كه : هدف از اين گوناگوني خلقت ، چيزي جز معرفت و شناخت بهتر انسانها از همديگر نبوده است . بنابراين تنوع و گوناگوني نژادها و سليقه ها و تمامي آفريده هاي الهي ، ضرورت خلقت و  ضرورت حيات و معرفت انسانها نسبت به يكديگر در اين عالم خاكي بوده است و اين تنوع طلبي و زيبايي و كمال جويي وسيله اي براي اعتلاي وجودي انسان محسوب مي گردد كه بايد آنرا در مسيري درست هدايت كرده و به شكوفايي رساند ؛ نه اين كه با آن به مبارزه برخاست .

حال اگر قوانيني همچون حجاب اسلامي ـ با آن تعريفي كه در كشور ما از آن ارائه مي شود ـ به عنوان معروف قلمداد شده ، اما عملاً همه روزه شاهد  تمسخر و دهن كجي هايي از طرف جامعه نسوان كشور نسبت به آن هستيم ، آيا اين نكته نبايد روحانيت و ديگر كارشناسان  ما را به تأملي دردمندانه و جامعه شناسانه نسبت به موضوع و بازتعريف مجدد اين واژه  وادارد ؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 15:51  توسط معلم  |